صفحه نخست
تماس با نویسنده
نویسندگان وبلاگ
ستاره
آرشیو وبلاگ
۱۳۸٧/٦/٢۳
۱۳۸٧/٦/٢
۱۳۸٧/٥/٢٦
۱۳۸٧/٢/٢۱
۱۳۸٧/٢/٧
۱۳۸٧/۱/٢٤
۱۳۸٧/۱/۱٠
۱۳۸٦/۱٢/٤
۱۳۸٦/۱۱/٢٧
۱۳۸٦/۱۱/٢٠
۱۳۸٦/۱۱/۱۳
۱۳۸٦/۱۱/٦
۱۳۸٦/۱٠/٢٩
۱۳۸٦/۱٠/٢٢
۱۳۸٦/۱٠/۱٥
۱۳۸٦/۱٠/۸
۱۳۸٦/۱٠/۱
۱۳۸٦/٩/٢٤
۱۳۸٦/٩/۱٧
۱۳۸٦/٩/۱٠
۱۳۸٦/٩/۳
۱۳۸٦/٩/۳
۱۳۸٦/۸/٢٦
۱۳۸٦/۸/٢٦
۱۳۸٦/۸/۱٩
۱۳۸٦/۸/۱٩
۱۳۸٦/۸/۱٢
۱۳۸٦/۸/٥
۱۳۸٦/٧/٢۸
۱۳۸٦/٧/٢۸
۱۳۸٦/٧/٧
۱۳۸٦/٧/٧
۱۳۸٦/٦/۳۱
۱۳۸٦/٦/۳۱
۱۳۸٦/٦/٢٤
لینک دوستان
خنده های تلخ روزگار
تراژدی
تسليم الهه عشق
یادداشتهای شخصی
همسفرمن
خاطرات یه گربه ی چاق تنها
وبلاگ فارسی
وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
لینک امروز
دوستیابی سالم
اخبار فناوری اطلاعات
خرید اینترنتی
ماكرومديا ایکس
خروجی و آمار وبلاگ
لوگوی دوستان
دلواپسی
دلواپسی هامو بگیر از من
غمهاتو ای آینه حاشا کن
قدری بخند و روشنی ها رو
تو چشم خیس من تماشا کن
تو چشم خیس من تماشا کن
تو سالها همزاد من بودی
تصویری از دیروز و امروزم
همت کن و یاری کن. بگذار
تا مهربونی را بیاموزم
تا مهربونی را بیاموزم
آینه ای همسایه کاری کن
تا ساعتی پیش تو بنشینم
جز سایه سار مهربون تو
چیزی نه می خوامو نه می بینم
یک عمر دنبال چه می گشتم
در جاده های بی سرانجامی
یک عمر گشتم تا که فهمیدم
تو سایه بون خستگیهامی
گاه
آنچه ما را به حقیقت می رساند
خود از آن عاری است
زیرا
تنها حقیقت است
که رهائی می بخشد
من آموخته ام
به خود گوش فرا دهم
و صدائی بشنوم که با من می گوید
این لحظه مرا چه هدیه خواهد داد؟
نیاموخته ام
گوش فرا دادن به صدائی را که با من در سخن است
و بی وقفه می پرسد
من ”به این لحظه“ چه هدیه خواهم داد؟
مارگوت بیکل
پيام هاي ديگران () PermaLink دوشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٧ - ستارهموج..فروغ فرخزاد
موج
تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سرکش و ناشکیبا
که هر لحظه ات می کشاند بسوئی
نسیم هزار آرزوی فریبا
موج
تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سرکش و ناشکیبا
که هر لحظه ات می کشاند بسوئی
نسیم هزار آرزوی فریبا
تو موجی
تو موجی و دریای حسرت مکانت
پریشان رنگین افق های فردا
نگاه مه آلوده دیدگانت
تو دائم بخود در ستیزی
تو هرگز نداری سکونی
تو دائم ز خود می گریزی
تو آن ابر آشفته نیلگونی
چه می شد خدایا ...
چه می شد اگر ساحلی دور بودم؟
شبی با دو بازوی بگشوده خود
ترا می ربودم ... ترا می ربودم
تو موجی
تو موجی و دریای حسرت مکانت
پریشان رنگین افق های فردا
نگاه مه آلوده دیدگانت
تو دائم بخود در ستیزی
تو هرگز نداری سکونی
تو دائم ز خود می گریزی
تو آن ابر آشفته نیلگونی
چه می شد خدایا ...
چه می شد اگر ساحلی دور بودم؟
شبی با دو بازوی بگشوده خود
ترا می ربودم ... ترا می ربودم
دیگه ستاره ای نیست
ستاره رفته
خیلی وقته که دیگه بی اثر شده و بی نور
باید اسمشو میذاشتن شهاب
یک لحظه درخشید و نتونستن خوب ببیننشو برای همیشه خاموش شد
ازم قول گرفته بود یکی دو ماه بعد رفتنش بیام اینجا و به جاش بنویسم..........
چی اما می تونم؟
میام و می نویسم به اسم بهترین دوستم و به یادش
پيام هاي ديگران () PermaLink سهشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٧ - ستاره
دیگر در تمام خوابهایم دوری...
دوری و بلند و دست نیافتنی...
*
پس چرا تمامی ندارد این اشکهای من؟...
و گاهی وقتی خیلی دلم تنگ میشود برایت تو را تصور می کنم آنجا گوشه ی اتاقت که دراز کشیده ای روی تختت ... و شاید... برای لحظاتی هر چند ناچیز... شاید... تو هم داری به من فکر می کنی... و به خاطرات آن روزهای پر از خاطره...
ممنون که یکبار من را به اتاقت دعوت کردی...
حالا هر وقت که خیلی دلم هوایت را می کند می نشینم یک گوشه ای و تو را فرض می کنم آنجا که ایستاده ای کنار آن پنجره ی پر از گلت... یا نشسته ای پشت کامپیوترت و داری یکی از آن داستانهایت را تایپ می کنی... و یا به ماهیهایت نگاه میکنی و به آکواریومی که شاید الان چند تا از صدفهای من هم تهش جا خوش کرده باشند...راستی هنوز آن کپه ی کادوهای یادگاریت آنجاست؟ گوشه ی اتاقت روی آن میز؟ گفتی که شاید نگهشان داری تا روزی که از نفر بعدی بپرسی باید باهاشان چه کنی...نفر بعدی...نفر بعدی...
کسی که هیچ وقت من نبودم... من هیچگاه آن نفر بعدی نبودم...
اینو نمیدونم از کجا پیدا کردم...ولی خوش به حال اون که حداقل اتاقشو دیده بود و می تونست تصورش کنه..................................
امشب باهات صحبت کردم و تو بدترین خبر زندگیم رو بهم دادی. نمیدونم چه جوری دلت اومد . اما این کار رو با من کردی. من رو داغون کردی. به اندازه تمام عمرم اشک ریختم و داد زدم. اما بی فایده بود. من شکست خوردم . اما تو میتونستی مثل همیشه بهم کمک کنی. اما حرف مردم رو به خواسته خودت و من ترجیح دادی. تصمیم گرفتی برای مردم زندگی کنی. اما من نمیتونم این غم بزرگ رو تحمل کنم. تو باید این جریان رو تمام کنی. باید. یادت نره بهم قول دادی بهم زنگ بزنی. قول دادی.
پيام هاي ديگران () PermaLink یکشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - ستارهمستم...
اونا که تو زندگیشون قصه های خوب شنیدند
تو قمار زندگانی همه جور بازی رو دیدند
اونا که تو خلوت شب شعرهای حافظ رو خوندند
همه راه و رفتن اما بر سر دو راهی موندند
بهشون بگین که اینجا یه نفر همیشه مسته
یه نفر همیشه تنها سر این کوچه نشسته
بهشون بیگید که قصه اش مثل شاهنومه درازه
کی بوده کجا رسیده چه جوری باید بسازه
حالا قصه هاشو مستها توی میخونه ها میگند
اما اون همیشه مست رو توی اونجا راه نمیدند
دیگه نیست کمند دلها گیسوهای رنگ برفش
تو میخونه کسی نیست که بیاد رو لب و حرفش
بزارید همه بدونن که به دست غم اسیر
اخرش یه شب همونجا سر این کوچه میمیره
حالا خودت خواستی که نباشم یا به خاطر اونا؟هان؟
من اگه نباشم کی تو رویا موهاتو ناز میکنه کی با بالهای شکسته با تو پرواز میکنه راست بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو کی میاد دونه دونه با حوصله باز میکنه من نباشم کی میاد ناز نگاتو میخره کی میاد دنبال تو ، تو رو تا خورشید ببره من اگه نباششم کی واسه همیشه تو رو میپرسته کی برات میمیره کی نمیشه خسته کی تو رو میذاره روی دوتا چشماش کی اگه نباشی میگیره نفسهاش من اگه نباشم من اگه نباشم من اگه نباشم من نباشم کی برات قصه میگه تا بخوابیکی میاد سراغ رویات تو شبای مهتابیکی بیداره تا تو خوابت ببرهکی قایم میشه توی ابرا که راحت بتابی من اگه نباشم من اگه نباشم من اگه نباشم
پيام هاي ديگران () PermaLink چهارشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٧ - ستاره
اومدم بگم با اندکی تاخییر سال نو مبارک
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
همگی سرحال و شاد و خوش و قبراق باشین
راستش عروسی داداش جونم بود و کلی کار و بار داشتیم و داریم هنوزمبازم برمیگردم



بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی ؟
پيام هاي ديگران () PermaLink دوشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٦ - ستاره